سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
خانه ای گرم تر از عشق (2 ) - صمیمانه ...
اندیشیدن همانند دیدن نیست ، چه بود که دیده‏ها چیزى را چنانکه نیست نشان دهد ، لیکن خرد با کسى که از آن نصیحت خواهد خیانت نکند . [نهج البلاغه]

خانه ای گرم تر از عشق (2 )

ارسال‌کننده : زیتون در : 29/4/85 3:47 عصر

به نام او که هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود


بر آن بودیم تا به کامل ترین خانه روی زمین سری بزنیم و با اهالی ملکوتی آن ، هم کلام شویم . از این رو بر بال ملکوتی احادیث ، در آسمان 1400 ساله تشیع به پرواز در آمدیم تا به خانه با صفای علی ( ع ) و فاطمه (س ) رسیدیم ؛ نشستیم و پرسیدیم و پاسخ شنیدیم !


.


.


.


بانو به اتاق برمی گردد . توجه ما به ....


توجه ما به لباس ساده و وصله دار او جلب می شود . بانو متوجه نگاه شگفت زده ما می شود ، آنگاه بدون آنکه چیزی بگوییم با تبسم می فرماید :


سلمان هم از سادگی لباس من حیران شده بود . پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندی است که روزها روی آن شترمان علف می خورد و شب ها بر آن می خوابیم و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است .


نگاه ما به آسیاب دستی کنار اتاق می افتد . بانو به مولا نگاه می کند . مولا می فرماید :


دستان فاطمه (س) در اثر کار کردن با این آسیاب سنگی تاول زده و زخم شده ؛ زیرا گاهی گندم آرد می کند و زمانی آرد را خمیر می سازد .


حیرت زده می گوییم : بانو شما دختر پیغمبر (ص) هستید ؛ چرا خود را اینقدر به زحمت می اندازید ؟


بانو می فرماید :


رسول خدا به من سفارش کرده که کارهای خانه را با فضه تقسیم کنم . یک روز او کار کند و روز دیگر نوبت من باشید امروز هم روز کاری من است .


می گوییم : اما اسلام کارِ خانه را بر زن واجب نکرده است ، زن این مسئولیت را از روی بزرگواری و محبت انجام می دهد .


مولا می فرماید :


اتفاقا کارهای خانه بین من و فاطمه (س) تقسیم شده است .


بانو ادامه می دهد :


جز خدا کسی نمی داند که چه اندازه از این تقسیم کار خوشحالم ؛ زیرا پیامبر مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است بازداشته است .


می پرسیم : این مشارکت تا چه مرزی از زندگی شما ادامه دارد ؟


بانو می فرماید :


تا حدی که با خداوند عهد کرده ام روح و جانم را سپر بلای همسرم قرار دهم ؛ چه در خیر و نیکی و چه در سختی و بلا .


می پرسم : بی تردید همین حس ، شما را تا این اندازه به خدا نزدیک کرده است .


بانو می فرماید :


تمام آن لحظاتی که زن در خانه خود می ماند و به امور زندگی و تربیت فرزند می پردازد نزدیکترین لحظات او به خداوند است .


می پرسیم : شما نیکوترین چیز را برای زن چه می دانید ؟


بانو می فرماید :


آنچه برای زن نیکوست ، این است که بدون ضرورت مرد نامحرم را نبیند و نامحرمان نیز او را نبینند .


می پرسیم : شما در سنگر خانه چقدر به آموزش و دانش بها می دهید ؟


بانو می فرماید :


آنقدر که خانه خود را کلاس آموزش و مدرسه تعلیم زنان قرار داده ام .


می پرسیم : آیا با وجود این همه مسئولیت چنین کاری برای شما سخت نیست ؟


بانو می فرماید :


آیا اگر کسی را اجیر کنند که بار سنگینی را به بام برده و در مقابل صدهزار دینار طلا مزد بگیرد این کار برای او دشوار خواهد بود ؟


با تعجب به بانو نگاه می کنیم و می گوییم :


معلوم است که نه !


بانو می فرماید :


من در مقابل هر مسئله ای که پاسخ می دهم بیش از فاصله بین زمین و عرش ، گوهر و لولو پاداش می گیرم . پس سزاوار است که بر من سنگین نیاید .


می گوییم : توجه شما به ابعاد مختلف زندگی نشان از مدیریت عالی شماست . در زمینه آموزش مسائل بهداشتی ، چه نظری دارید ؟


بانو می فرماید :


بهداشت جزء دستورات دینی ماست .حتی در آداب غذا خوردن هم به آن توجه شده است ؛ مثلا ، من به کودکانم آموزش داده ام که اگر کسی پس از خوردن غذا با دست چرب بخوابد ، هیچ کس جز خودش را سرزنش نکند .


می پرسیم : چقدر به آرایش اهمیت می دهید ؟


استفاده از عطر خوش و سرمه ، که جزء آرایش روز است ، در برنامه همیشگی ام جای دارد . اما این آرایش را فقط برای همسرم و در خانه خودم می پسندم و حتی به آن ارزش می دهم .


می گوییم : برای بیرون از منزل چه نظری دارید ؟


بانو می فرماید :


بسیار ناپسند است ؛ حتی من زشت می دانم که زنان پس از مرگ هم بر روی تابوت سر باز گذاشته شوند .


مولا می فرماید :


فاطمه (س) حتی خود را از نابینا هم می پوشاند ؛ چون معتقد است که اگر او زن را نمی بیند ، زن او را می بیند .


رو به بانو می پرسیم : راستی ارتباط شما با همسایگان چگونه است ؟


بانو به مولا نگاه می کند . آن گاه با تبسم جواب می دهد :


همین قدر بگویم که در منطق ما اول همسایه ، بعد خانه !


می پرسیم : در مقابل این همه عبودیت از خدا چه می خواهید ؟


بانو رو به مولا سکوت می کند . پس از لحظاتی می فرماید :


لذتی که از خدمت حضرت حق می برم ، مرا از هر خواسته ای باز داشته است ؛ حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبای خداوند باشم .


طنین ایمان و عشقی که در صدای بانو جریان دارد ، نگاه مولا را در چشمان او متوقف می کند .


در مقابل عظمت حضور آنان چنان احساس کوچکی می کنیم که دلمان می خواهد ، هرچه زودتر از این فضا به خلوت متفکرانه ای پناه ببریم و با تمام وجود به حقایقی که در کلام این زوج آسمانی است ، بیاندیشیم ... شما هم به چنین خلوتی پناه ببرید که این ، راز سعادت خواهد بود .


( برگرفته از مجله زن روز )


 




کلمات کلیدی :